بسم رب الزهرا
در می مانی
... آن دانش آموزی که دیروز کلاس درس را رها کرد و به جبهه شتافت امروز در پشت همان میزها نشسته و حتی برای اجابت مزاج خود نیز از جایش بزور بر میخیزد
برخیزید
برخیزید
برخیزید ای شهیدان راه خدا .
ای کرده بهر احیای حق جان خود فدا
....
نظری بر احوال امروز ما بکنید
میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است!
تا بحال نیاندیشیده ام که این تفاوت چگونه پدید آمد؟
آنروز که تمام دغدغه هایمان در 8 سال توسعه اقتصادی بود و 8 سال آزادی سیاسی شاید این فاصله فرهنگی را اصلا هیچ کس نمیدید که هر روز بیشتر از روز قبل میشد.
امروز به آنجا رسیده ایم که بسیج در یک گارد پرچم خلاصه میشود . و یک وجب آن ور تر این گارد پرچم زنی را میبینی که تن فروشی را برای روزی شغل گرفته و شوهر از کارافتاده اش هیچ جز نانی از او نمیخواهد و تو دنبال گرفتن عکس از مراسم هفته بسیج هستی!!!
و اصلا هرچه خلاصه تر شود این بسیج بهتر است!
و اصلا دیگر چه نیازی به احیای فرهنگ شهادت که ما غم نان داریم. و کمبود سهمیه بنزین و هول حذف یارانه ها.
با اینکه هنوز بابای ذوالجناح از شدت شیمیایی شهید میشود
سردار نورعلی در راه امنیت بلوچستان تکه تکه با سی نفر تا بهشت همراه میشود
عشق در زیر پای فیلم فارسی ها لجن مال میشود
آمار طلاق هر سال افزون میشود
شهد شهادت با مارک های معتبر اسرائیلی تحت لیسانس اتحادیه اروپا عرضه میشود .
مجسمه ندا سمبل ایستادگی سبز توسط اموی ها با سنگ سبز ساخته میشود.
هنوز هم باخته های انتخابات با وقاحت بیانیه میدهند و افسوس بسیج را میخورد.
کاش کسی در میآمد و میگفت آخه شما را چه به بسیج؟
راستی داد خویش را از که بخواهیم ؟